مؤلف مجهول

82

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

اگر پادشه يك حكايت كند * همه عالم آن را روايت كند درين باب از طرف حكايات ايشان طرفى ايراد خواهيم كرد ، رجاى فسيح است كه بقبول مستسعد گردد . حكايت گويند چون منوچهر تخت را از بخت خويش زينت داد ، شعر : سعدت بغرة وجهه الايّام * و تزيّنت ببقائه الاعوام اعيان حضرت و اعضاى دولت را پيش خواند و خطبه‌اى بليغ و موعظتى فصيح كه از مطالع و مقاطع آن انوار فضل و ابواب حكمت لايح و لامع بود ، برسر ملأ املا كرد . و هيچ‌يك از ملوك را چنين خطبه‌اى نبوده است . بعد از تقديم حمد و ثناى بارى تعالى و شكر آلاى و نعماى او ، گفت دنيا اعتماد را نشايد ، و دولت او [ كه ] چون سايهء ابر و خيال خواب اندك بقاى و بى [ 57 ر ] بنيادست ، با هيچ‌كس نپايد و هيچ‌چيز را نشايد . عاقل آنست كه برين اقبال ناپايدار دل ننهد و با دوستان دم الفت و سازگارى و صدق و محبت زند و طريق عدل و انصاف مسلوك دارد و شوارد نعم را باداى شكر و اشاعت معدلت از افلات و نفاد صيانت واجب داند و بر اظهار آثار عدل و ادّخار نفايس انصاف حريص باشد و باقتناى ثواب جزيل اعتناى تمام داشته باشد . چه نتيجهء قدرت هيچ صاحبدولت بىشكوفهء معدلت ثمره ندهد و نهال اقبال هيچ خضرت بىشاخ رعايت رعيّت برومند نگردد . و هر آفريده‌اى كه حمايت حوزهء جمعى را متعيّن شده و تربيت « 1 » طايفه‌اى از مخلوقات كه ودايع آفريدگار تعالىاند به دو سپرده آمد و كبش القوم گروهى از موجودات گشت ، بموجب : « اسعد الرّعاة من سعدت به رعيّته »

--> ( 1 ) - ص : سرب ( بىنقطه ) .